سراب عشق...
لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....
دوست دارم زمان بایسته واسهء همیشه... چشمامون و ببندیم. بریم تا ته رویا... اونجایی که هیچ وقت گلی پژمرده نمیشه... هرچی غم داری از دل نازکت بگیرم.. اگه اشک از چشات جاری بشه.. .. برات بمیرم.. سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم.. یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم... آرزوم بی تو محاله.. لحظه هام بی تو سواله... بی تو مقصد خیلی دوره..راه عشقم بی عبوره... من نمیخوام تو خیالم...بگمت عاشقت هستم.. دوست دارم که راستی راستی..حس کنم تو رو تو دستم...
وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه...
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت
8:47 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |
| Design By : Night Skin |


