لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت.... یک چشم من اندر غم دلدار گریست... چشم دگرم حسود بود و نگریست... چون روز وصال آمد او را بستم.. گفتم نگریستی...نباید نگریست... نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |
یک چشم من اندر غم دلدار گریست... چشم دگرم حسود بود و نگریست... چون روز وصال آمد او را بستم.. گفتم نگریستی...نباید نگریست... نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |
چشم دگرم حسود بود و نگریست...
چون روز وصال آمد او را بستم..
گفتم نگریستی...نباید نگریست...