سراب عشق...
لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....
برای من نوشته...
گذشته ها گذشته...
تمام قصه ها هوس بود...
برای او نوشتم...برای تو هوس بود..
ولی برای من نفس بود...
کاشکی خبر نداشتی..
دیوونه ء نگاتم...
یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم...
کاشکی صدای قلبت..
نبود صدای قلبم...
کاشکی نگفته بودم..
تا وقت جون دادن باهاتم... نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت
10:14 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |
| Design By : Night Skin |


