تبليغاتX
سراب عشق... -


سراب عشق...

لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....

ای که بی تو خودمو..

تک و تنها می بینم..

هر جا که پا میذارم..

تو رو اونجا می بینم..

یادمه چشمای تو..

پر درد و غصه بود..

قصهء غربت تو ..

پر درد و غصه بود..

یاد تو هر جا که هستم با منه..

داره عمر من و آتیش میزنه...

تو برام خورشید بودی..

توی این دنیای سرد..

گونه های خیسم و..

دستای تو پاک می کرد..

حالا اون دستا کجاست؟

اون دو تا دستای خوب..؟

چرا بی صدا شده ..

لب قصه های خوب..

من که باور ندارم..

اون همه خاطره مرد...

عاشق آسمون ها ..

پشت یک پنجره مرد..

آسمون سنگی شده..

خدا انگار خوابیده..

انگار از اون بالاها..

گریه هام و ندیده..

نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |


Design By : Night Skin