سراب عشق...
لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....
اینم ازطرف ستی جون... در حضور واژه های بی نفس ببین اندام تنهاییم را صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مترسک ناز می کند فقط نیروی دریایی ارتش.... بگذر شبی بر کوی او... ور دلت خواهد ببر از من.... پیامی سوی او... گر دلم را بینی آنجا..گو: حرامت باد وصل!! من چنین محروم و تو... پیوسته همزانوی او.... با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد.. عشق ها میمیرند... رنگ ها رنگ دگر میگیرند.. و فقط خاطره هاست... که چه شیرین و چه تلخ... دست ناخورده به جا میمانند... همیشه اما بود... بی جانی ریشه.. از ساقه پیدا بود... آن شب که گفتی باورم کن.. با تو میمانم.... باور نکردم گرچه..این جمله زیبا بود.. آن شب که گفتی با تو هستم ..تا که دنیا هست.. دلواپسی های من از صبح فردا بود.. در عمق دریا هرگز.. یک قطره پیدا نیست... پایان عشق ما .. پایان دنیا نیست...
مرده اند از بيم ياران نامداران را چه شد
جز صداي جغد ها چيزي نمي آيد به گوش
قمريان آخر كجا رفتند ساران را چه شد
از هجوم كركسان شوم قلب من گرفت
بلبلان ، كبكان ، هزاران را چه شد
دور تا دور من از دشمن سياهي مي زند
دوستان ما كجا رفتند ياران را چه شد
هر كجا سوز زمستان است و تاراج خزان
روح تابستان و عطر نوبهاران را چه شد
زير سُم لشكر ضحاك پشت من شكست
كاوه ي لشكر شكن كو شهسواران را چه شد
لشكر توران به قلب سرزمين ما رسيد
رستم و گودرز كو اسفندياران را چه شد
خشكسالي در زمين بيداد و غوغا مي كند
بخشش هفت آسمان كو ، باد و باران را چه شد
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی...
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است...
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند...
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
گیج و بی هدف..
واسه مردن هم ..
باید رفت تو صف...
روزا و شبا ..
این جور میگذرند...
هر جا که میخوان..
ما رو می برند..
کسی این شمع کم سو را در این ویرانه خواهد دید
نمی دانم ، خداوندا اینجا هیچ پیدا نیست
به صور خویش ، اسرافیل در این دنیا دمید
همه جا مملو خار و جفا و کینه و نیرنگ
نسیم مهربانی هیچ ، اینجا می وزید
دلم من پریشان است ، چشمم به راه
تقاص کدام جرم نکرده را خواهم داد
| Design By : Night Skin |


