سراب عشق...
لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....
دوزخت فرداست... چرا امروز میسوزم...؟ کور و کر.. بازیچهء باد مثل یک بادبادکی... دل سپردن به عروسک.من و گم کرد تو خودم.... تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم... و فراموش کردن دردناکتر... وای از این دو. که ندانی باید صبر کنی یا فراموش... شاید سالها بعد.در گذر جاده ها....بی تفاوت از کنار هم بگذریم. و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...
| Design By : Night Skin |

