تبليغاتX
سراب عشق...


سراب عشق...

لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....

خدایا:

دوزخت فرداست...

چرا امروز میسوزم...؟

نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی..

کور و کر..

بازیچهء باد مثل یک بادبادکی...

دل سپردن به عروسک.من و گم کرد تو خودم....

تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم...

نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

صبر کردن دردناک است.

و فراموش کردن دردناکتر...

وای از این دو.

که ندانی باید صبر کنی یا فراموش...

نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

خاطرمان باشد...:

شاید سالها بعد.در گذر جاده ها....بی تفاوت از کنار هم بگذریم.

و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود...

نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

عمر من غارت شد و غارتگر از من دور شد..

من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد...

 

 

نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |


Design By : Night Skin