سراب عشق...
لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی... آه باران من سراپای وجودم آتش است.... پس بزن باران.بزن شاید تو خاموشم کنی... چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم... در میان این دو معنایی می سازیم به نام زندگی... آتش زدی اندر من و چون دود برفتی... چون آرزوی تنگدلا دیر رسیدی.. چون دوستی سنگدلا زود برفتی.. زان بیش که در باغ وصال تو دل من.. از داغ فراق تو برآسود برفتی.. ناگشته من از بند تو آزاد بجستی.. ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی... آهنگ به جان من دلسوخته کردی.. چون در دل من عشق بیفزود برفتی.. اگه تنها تو رو داشتم... اگه می شد واسه گریه... رو شونت سر می گذاشتم... چرا باید دور تو بگردم...؟ ندا آمدتو با پا آمدی باید بگردی... برو با دل بیا تا من بگردم... آدمک مرگ همین جاست بخند بخدا مثل تو تنهاست بخند فکر کن گریه چه زیباست بخند تازه انگار که فرداست بخند شوخی کاغذ ماست بخند پر زدن نیست که در جاست بخند به خدا آخر دنیاست بخند تک و تنها می بینم.. هر جا که پا میذارم.. تو رو اونجا می بینم.. یادمه چشمای تو.. پر درد و غصه بود.. قصهء غربت تو .. پر درد و غصه بود.. یاد تو هر جا که هستم با منه.. داره عمر من و آتیش میزنه... تو برام خورشید بودی.. توی این دنیای سرد.. گونه های خیسم و.. دستای تو پاک می کرد.. حالا اون دستا کجاست؟ اون دو تا دستای خوب..؟ چرا بی صدا شده .. لب قصه های خوب.. من که باور ندارم.. اون همه خاطره مرد... عاشق آسمون ها .. پشت یک پنجره مرد.. آسمون سنگی شده.. خدا انگار خوابیده.. انگار از اون بالاها.. گریه هام و ندیده.. در دام مانده صید و صیاد رفته باشد.. آه از دمی که تنها.با داغ او چو لاله.. در خون نشسته و او چون باد رفته باشد.. خونش به تیغ حسرت یارب.حلال بادا.. صیدی که از کمندت.آزاد رفته باشد.. از آه دردناکی.سازم خبر دلت را.. روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد.. شادم که از رقیبان.دامن کشان گذشتی.. گو مشت خاک ما هم.بر باد رفته باشد..
آن خدایی که بزرگش خواندی
فکر کن درد تو ارزشمند است
صبح فردا به شبت نیست که نیست
دست خطی که تو را عاشق کرد
راستی آنچه به یادت دادیم
آدمک نغمه آغاز نخوان
| Design By : Night Skin |



