تبليغاتX
سراب عشق...


سراب عشق...

لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....

سوختم باران.بزن شاید تو خاموشم کنی...

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی...

آه باران من سراپای وجودم آتش است....

پس بزن باران.بزن شاید تو خاموشم کنی...

 

 

 

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم

و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم...

در میان این دو معنایی می سازیم به نام زندگی...

نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 3:47 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی..

آتش زدی اندر من و چون دود برفتی...

چون آرزوی تنگدلا دیر رسیدی..

چون دوستی سنگدلا زود برفتی..

زان بیش که در باغ وصال تو دل من..

از داغ فراق تو برآسود برفتی..

ناگشته من از بند تو آزاد بجستی..

ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی...

آهنگ به جان من دلسوخته کردی..

چون در دل من عشق بیفزود برفتی..

نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

زندگیم رنگ خدا بود...

                   اگه تنها تو رو داشتم...

اگه می شد واسه گریه...

                 رو شونت سر می گذاشتم...

نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک...

چرا باید دور تو بگردم...؟

ندا آمدتو با پا آمدی باید بگردی...

برو با دل بیا تا من بگردم...

نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

آدمک آخر دنیاست بخند

 آدمک مرگ همین جاست بخند


آن خدایی که بزرگش خواندی

 بخدا مثل تو تنهاست بخند


فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند


صبح فردا به شبت نیست که نیست

 تازه انگار که فرداست بخند


دست خطی که تو را عاشق کرد

 شوخی کاغذ ماست بخند


راستی آنچه به یادت دادیم

 پر زدن نیست که در جاست بخند


آدمک نغمه آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست بخند

نوشته شده در چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

ای که بی تو خودمو..

تک و تنها می بینم..

هر جا که پا میذارم..

تو رو اونجا می بینم..

یادمه چشمای تو..

پر درد و غصه بود..

قصهء غربت تو ..

پر درد و غصه بود..

یاد تو هر جا که هستم با منه..

داره عمر من و آتیش میزنه...

تو برام خورشید بودی..

توی این دنیای سرد..

گونه های خیسم و..

دستای تو پاک می کرد..

حالا اون دستا کجاست؟

اون دو تا دستای خوب..؟

چرا بی صدا شده ..

لب قصه های خوب..

من که باور ندارم..

اون همه خاطره مرد...

عاشق آسمون ها ..

پشت یک پنجره مرد..

آسمون سنگی شده..

خدا انگار خوابیده..

انگار از اون بالاها..

گریه هام و ندیده..

نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

ای وای بر اسیری.کز یاد رفته باشد..

در دام مانده صید و صیاد رفته باشد..

آه از دمی که تنها.با داغ او چو لاله..

در خون نشسته و او چون باد رفته باشد..

خونش به تیغ حسرت یارب.حلال بادا..

صیدی که از کمندت.آزاد رفته باشد..

از آه دردناکی.سازم خبر دلت را..

روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد..

شادم که از رقیبان.دامن کشان گذشتی..

گو مشت خاک ما هم.بر باد رفته باشد..

 

نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

چی بودم چی شدم به خاطر تو...
ولی پشت دلم را خالی کردی..
حالا اسمت میاد گریم میگیره...
نمی دونی که با دلم چه کردی...
اگه در حق تو خوبی نکردم...
بدون که خالی بود دستای سردم...
ولی من در عوض هرچی که بودم...
با احساسات تو بازی نکردم...

نوشته شده در شنبه 1 فروردین1388ساعت 7:40 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |


Design By : Night Skin