تبليغاتX
سراب عشق...


سراب عشق...

لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....

دلم گرفته آسمون...

نمی تونم گریه کنم...

شکنجه میشم از خودم...

نمی تونم شکوه کنم...

انگاری کوه غصه ها....

رو سینهء من اومده...

آخ داره باورم میشه...

خنده به ما نیومده...

خنده به مانیومده...

نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 6:50 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی

زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت

 هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور

هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن

زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود

(هما)

نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

این عکس هم تقدیم به زهرا خانم.
نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 6:48 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در سه شنبه 28 آبان1387ساعت 6:48 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

گاهی برای رسیدن.باید نرفت..
نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

لحظهء دیدار نزدیک است....

    باز من دیوانه ام مستم...

           باز میلرزد دلم.دستم...

                 باز گویی در جهان دیگری هستم...

های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ....!

های نپریشی صفای زلفکم را دست...

آبرویم را نریزی دل.!

ای نخورده مست.!

                   لحظهء دیدار نزدیک است....!

 

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

دوباره دل هوای با تو بودن کرده...

نگو این دل دوریه.  عشقت رو باور کرده...

دل ن خسته از این دست به دعا ها بردن..

همهء آرزوهام با رفتن تو مردن...

نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

فردا مرا به خواب خواهی دید...

در آغوشی که تو نیستی...

حالا چترت را بردار  به نشانی دریا برو...!

امتداد دلم بارانیست......

نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

ای آیهء مکرر آرامش....

        می خواهمت هنوز....

آری هنوز هم دریای آرزو

          در این دل شکسته موج می زند.

راهی به دل بجو.......!

 

نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 5:24 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

خورشیدم و شهاب قبولم نمی کند....

سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند...

ای روح بی قرار من چه با طالعت گذشت؟!!!

عکسی شدم که قاب قبولم نمیکند!

نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

کاش یا رب آشنایی ها نبود...

یا به دنبالش جدایی ها نبود...

یا که او با من نمی شد آشنا...

یا مرا از او نمی کردی جدا...

جویمش با چشم گریان کوه به کوه...

نقش دل کردم رخ زیبای او...

بی تو میسوزد دل بی تاب من...

روز و شب خورشید من مهتاب من....

نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

تو که نیستی تا ببینی...

گریه های هرشب من.

بی حضور عاشق تو...

چه عجیب گریه کردن.

تو که نیستی تا ببینی

دل آسمون شکسته

جاده تا صبح قیامت

من و این پاهای خسته

با عبور هر ستاره

روح سبز تو  رو دیدم.

زیر قطره های بارون

صدای پات رو شنیدم....

نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم


میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم


نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم


در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم . .

نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

دوست دارم بروم ، سر به سرم نگذارید
گریه ام را به حساب سفرم نگذارید

دوست دارم که به پابوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید

این قدر آینه ها را به رخ من نکشید
این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید !

چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد
بس کنید ، این همه دل دور و برم نگذارید

آخرین حرف من این است زمینی نشوید
فقط ... از حال زمین بی خبرم نگذارید
نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

ز دوری تو سخن با ستارگان گفتم.

هزار لرزه به جان ستاره ها افتاد.

صدای گریهء من در سکوت خلوت شب

چنان نشست که مرغ شب از صدا افتاد

تو کودکانه و من عاشقانه دلتنگم.

چه شعرها که نگفتم چه عهدها که نبستی.

نگو نشناختمت.من که پایبند تو بودم.

تو بودی ای غم شیرین که عهد بسته شکستی.

نگاه منتظرم صادقانه مانده به راحت

دلم هوای تو دارد.تو در هوای که هستی...؟

نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

چاره ای جز این ندارم

آخه خون شدی تو رگهام.

میمیرم اگه نباشی

بی تو من بدجوری تنهام.

می دونم یه روز میفهمی

روزی که دنیا رو گشتی.

من چه جوری تو رو خواستم

تو چه جور ازم گذشتی....

نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

به جوانیم به قلبم.به خدای جسم و جانم.

به خدای کهکشان ها.به خدای آسمانها.

به عروس کاروانها به قطار ساروانها.

به امید هرچه هستی.به بلندی و به پستی.

به ستارگان روشن.به کناره های دریا.

به نگاه پرشکوهت.به سپیدی سپیده.

به خدای عشق و هستی .به خدای دشت و دریا....

به خدا اگر بخندم...

به خدا اگر بگریم...

به خدا اگر نباشم...

به جوانیم.به روحم.

تویی آخرین تلاشم.تویی آخرین امیدم.

تویی آخرین بهارم.تویی آخرین نگاهم...

نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی من چی میگم.

تو ندیدی او نگاه رو تا بفهمی از کی میگم.

چشمهای اون زیر بارون سر پناه امن من بود.

سایهء بودن دنج پلکاش جای خوب گم شدن بود.

تنها شب مونده و بارون همهء سهم من این بود.

تو پرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود.

اگه اون رو دیده بودی با من این شعر رو می خوندی.

رو به شب داد میکشیدی نازنین چرا نموندی.؟!

حالا زیر چتر بارون بی تو خیس خیس خیسم.

زیر رگبار گلایه دارم از تو مینویسم....

نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

باز باران با ترانه

می خورد بر سقف قلبم

باورت شاید نباشد

خسته است این قلب تنگم
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

بیایید با هم برای سلامتی بیماران و شفای آنان دعا کنیم.

 

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 11:40 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |


Design By : Night Skin