سراب عشق...
لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....
نمی تونم گریه کنم... شکنجه میشم از خودم... نمی تونم شکوه کنم... انگاری کوه غصه ها.... رو سینهء من اومده... آخ داره باورم میشه... خنده به ما نیومده... خنده به مانیومده... زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود (هما) باز من دیوانه ام مستم... باز میلرزد دلم.دستم... باز گویی در جهان دیگری هستم... های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ....! های نپریشی صفای زلفکم را دست... آبرویم را نریزی دل.! ای نخورده مست.! لحظهء دیدار نزدیک است....! نگو این دل دوریه. عشقت رو باور کرده... دل ن خسته از این دست به دعا ها بردن.. همهء آرزوهام با رفتن تو مردن... در آغوشی که تو نیستی... حالا چترت را بردار به نشانی دریا برو...! امتداد دلم بارانیست...... می خواهمت هنوز.... آری هنوز هم دریای آرزو در این دل شکسته موج می زند. راهی به دل بجو.......! سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند... ای روح بی قرار من چه با طالعت گذشت؟!!! عکسی شدم که قاب قبولم نمیکند! یا به دنبالش جدایی ها نبود... یا که او با من نمی شد آشنا... یا مرا از او نمی کردی جدا... جویمش با چشم گریان کوه به کوه... نقش دل کردم رخ زیبای او... بی تو میسوزد دل بی تاب من... روز و شب خورشید من مهتاب من.... گریه های هرشب من. بی حضور عاشق تو... چه عجیب گریه کردن. تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته جاده تا صبح قیامت من و این پاهای خسته با عبور هر ستاره روح سبز تو رو دیدم. زیر قطره های بارون صدای پات رو شنیدم.... ز دوری تو سخن با ستارگان گفتم. هزار لرزه به جان ستاره ها افتاد. صدای گریهء من در سکوت خلوت شب چنان نشست که مرغ شب از صدا افتاد تو کودکانه و من عاشقانه دلتنگم. چه شعرها که نگفتم چه عهدها که نبستی. نگو نشناختمت.من که پایبند تو بودم. تو بودی ای غم شیرین که عهد بسته شکستی. نگاه منتظرم صادقانه مانده به راحت دلم هوای تو دارد.تو در هوای که هستی...؟ چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی تو رگهام. میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام. می دونم یه روز میفهمی روزی که دنیا رو گشتی. من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی.... به جوانیم به قلبم.به خدای جسم و جانم. به خدای کهکشان ها.به خدای آسمانها. به عروس کاروانها به قطار ساروانها. به امید هرچه هستی.به بلندی و به پستی. به ستارگان روشن.به کناره های دریا. به نگاه پرشکوهت.به سپیدی سپیده. به خدای عشق و هستی .به خدای دشت و دریا.... به خدا اگر بخندم... به خدا اگر بگریم... به خدا اگر نباشم... به جوانیم.به روحم. تویی آخرین تلاشم.تویی آخرین امیدم. زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی من چی میگم. تو ندیدی او نگاه رو تا بفهمی از کی میگم. چشمهای اون زیر بارون سر پناه امن من بود. سایهء بودن دنج پلکاش جای خوب گم شدن بود. تنها شب مونده و بارون همهء سهم من این بود. تو پرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود. اگه اون رو دیده بودی با من این شعر رو می خوندی. رو به شب داد میکشیدی نازنین چرا نموندی.؟! حالا زیر چتر بارون بی تو خیس خیس خیسم. زیر رگبار گلایه دارم از تو مینویسم....
میل صحرا گر کنی ٬ من سینه را صحرا کنم
نا امیدم گر کنی میمیرم اما باز هم
در همان حالت که میمیرم دعایت می کنم . .
گریه ام را به حساب سفرم نگذارید
دوست دارم که به پابوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید
این قدر آینه ها را به رخ من نکشید
این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید !
چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد
بس کنید ، این همه دل دور و برم نگذارید
آخرین حرف من این است زمینی نشوید
فقط ... از حال زمین بی خبرم نگذارید
می خورد بر سقف قلبم
باورت شاید نباشد
خسته است این قلب تنگم
| Design By : Night Skin |












