سراب عشق...
لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....
داره کم کم جون می گیره آخرین ذرات موندن توی رگهام نمی میره با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من دیگه از مرگ نمی ترسم عاشق شهادتم من... و لیاقت شهید شدن را داشته باشیم. چون شهادت اوج قلهء عزت و افتخار هست. این عکس ها هم به این مناسبت هست. وصالش هم سرابی بود و بگذشت حدیث عشق بی انجام ما هم سوال بی جوابی بود و بگذشت.... به هر جا سر زدم دری بسته شد نه دگر سر زنم به دری نه دگر در زنم به سری که روح در به درم از سر و در زدن خسته شد... با یک نگاه مهربان.همان نگاهی که سالها آرزو داشتم و از من دریغ می کرد. گریه کرد.و گفت :دلش برایم تنگ شده. ولی من فقط نگاهش کردم. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکهایش خیس شده بود...!


| Design By : Night Skin |




