لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت.... نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط علی.مجید| | نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط علی.مجید| | سلام بر همهء دوستان عزیزم. من علی هستم و تازه برگشتم. جاتون خالی انشااله قسمتتون باشه برین. می بینم که مجید هم چیزی نریخته! بازهم مجبورم خودم بیام بنویسم. از همهء دوستانی که در این مدت به ما سر زدند ممنونم. نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |
نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط علی.مجید| | نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط علی.مجید| | سلام بر همهء دوستان عزیزم. من علی هستم و تازه برگشتم. جاتون خالی انشااله قسمتتون باشه برین. می بینم که مجید هم چیزی نریخته! بازهم مجبورم خودم بیام بنویسم. از همهء دوستانی که در این مدت به ما سر زدند ممنونم. نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |
من علی هستم و تازه برگشتم.
جاتون خالی انشااله قسمتتون باشه برین.
می بینم که مجید هم چیزی نریخته!
بازهم مجبورم خودم بیام بنویسم.
از همهء دوستانی که در این مدت به ما سر زدند ممنونم.