تبليغاتX
سراب عشق...


سراب عشق...

لحظهءديدار نزديك است... گاهی برای رسیدن باید نرفت....

روز ها در فکر توام شب ها خواب می بینم تورا

خواب شب پوچ است بیدار می خواهم تو را 

 

نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

خوب اینم از این بالاخره علی آقا هم رفتن مکه

الان یه دو روزی میشه که رفته ولی خیلی دلم واسعه اش تنگ شده

امیدوارم آنجا بهش خوش بگذره

و ان شاء الله قسمت ما و شما هم بشه

نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 8:14 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

اینم افتخاری برای شما.
نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 8:13 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

سلام به همهء دوستان عزیز.

من دیگه از فردا به مدت ۲۰روز نیستم و مجید میاد و مطلب می نویسه.

امیدوارم که تا به حال از این وبلاگ استفاده کرده باشین.

و از عکس های آن لذت برده باشین.

فعلا خداحافظ تا ۲۰ روز دیگه.

نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

علی جان: تولدت مبارک.

از طرف مجید.

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

می گویند شیشه احساس ندارد!

وقتی بر روی شیشه ای که بخار گرفته بود نوشتم دوستت دارم.

شیشه گریه کرد!!!

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

امروز ۲۲/۵/۱۳۸۵روز تولد داداش گلم علی است .

ومن از طرف خودم جشن تولد۱۷ سالگیش رو بهش تبریک میگویم.

البته خرج یه کادو روی دستمان مانده

از طرف مجید

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

زندگی مانند ریاضیات است.پس بیا اگر دنبال سعادت هستی.

خوب ها را با هم جمع کنیم و بدی ها را تفریق کنیم.

مهر و مهبت را در هم ضرب کنیم.و غم و اندوه های زندگی را

با هم تقسیم کنیم.و کینه و نفرت را به زیر رادیکال ببریم.

و بالاخره عشق را به توان برسانیم...

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

سلام. من و مجید یک وبلاگ دیگه با همکاریه استاد خوبمون راه اندازی کردیم.امیدواریم که از اون هم لذت ببرید.

آدرسش رو داخل پیوند ها نوشتم.

نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385ساعت 8:10 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در شنبه 21 مرداد1385ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

آن خطاط سه گونه خط نوشتی:

      یکی او خواندی لا غیر!

          یکی را هم او خواندی. هم غیر!

                   یکی نه او خواندی.نه غیر او!

                           آن خط سوم. منم....!

نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 8:44 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 8:27 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نگاهت با نگاهم هر دو یکسوست

                            نگاهت می کنم چون دارمت دوست

****************************

هر کس تو را از من بگیرد

                         شب تب کند و سحر بمیرد

****************************

بهار وقتی بهاره که بوی تو رو داره

                         وگرنه مثل هر سال خزون انتظاره

****************************

پدر عشق بسوزد که چنین خارم کرد

                         بلبلی آزاد بودم و گرفتارم کرد

 

نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 8:26 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 7:59 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصهء فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه نا معنا نبود

کاش تا لبان سرد من

قصه گوی غصهءغم ها نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا در دست عاشقم

یک سبد از گل مینا نبود...

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

بید مجنون.

بهترین چوبهء دار برای شکست خورده در عشق است.

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

هر شب ناله زاریست که گفتن نتوان

                          زاری از دوری یاریست که گفتن نتوان

*************************

بود دردمو درمانم از دوست

                        بود وصلمو هجرانم از دوست

*************************

آنان که زبان عشق می دانند

                         لب بسته سرود عشق می خوانند

*************************

ای غایب از نظر به خدا می سپارمت

                         جانم بسوخت و به دل دوست می دارمت

 

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

خدایا:

        من در کلبهء فقیرانهءخود

                       چیزی را دارم

                                  که تو در عرش کبریای خود نداری!

من چون تویی دارم            

                                      و تو چون خود نداری...

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

وقتی از ته دل دوستش داری نا باورانه ترین کلام:بدرود است.

وقتی در خاطرهء آغوش گلی نفس می کشی نابا ورانه ترین فصل:

خزان است.

وقتی با رویایی جاودانهاز نباید ها می گذری نا باورانه ترین لحظه:

 بامداد است.

وقتی و هنگامی که در بامداد یک روز پاییزی گفت :بدرود

و باز بودنش را لمس کردی. در میان نا باورانه ها

باور می کنی که :

((ندیدن هرگز به معنای نبودن نیست))

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

انسان کیست:

شنبه به دنیا میاد.

یکشنبه پا می گیره.

دو شنبه حرف می زنه.

سه شنبه راه میره.

چهارشنبه عاشق میشه.

پنجشنبه بیمار میشه.

و بالاخره:

جمعه میمیره...

نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

من شنبه آمدم که ببینم تو را نشد

یکشنبه آمدم همه صف بود و جا نشد

رفتم دوشنبه نذر کنم آستانه را

آن روز هم قضا شد و نذرم ادا نشد

گفتم سه شنبه فکر تو از سر به در کنم

زالو صفت خیال تو از من جدا نشد

اما چهار شنبه دگر هیچ کس نبود

تا از دلم بگویم و اینکه چرا نشد

چون پنجشنبه شد به مزارم سری بزن

بر سنگ مزار من بخوان که چرا عقده وا نشد

جمعه تو هم در کنار منی شک در این مکن

دردی که جز به خاک مزارم دوا نشد...

نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

اگر چشمان من دریاست...

تویی فانوس شب هایش.

اگر حرفی زدم از دل.

تویی معنا و مفهومش....

نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

عاشق شدن در شهر ما جرم است و دوست داشتن گناه.

پس بیا تا با هم غریبه باشیم تا فرصت کنار هم زیستن

را داشته باشیم.

نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

بشکسته دلم کسی صدایش نشنید

آری دل مرد بی صدا می شکند

ای کاش می شد عشق را تکثیر کرد

دانه های اشک را تفسیر کرد...

نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

بی جهت نیست که در دلم جا داری

خوشکلی با نمکی دو چشم زیبا داری

تو مثل ابر پر بارانی ای عشق

طراوت بخش روح و جانی ای عشق

سر آمد عمرم از دست تو اما

ندانم دردی یا درمانی ای عشق...

نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط علی.مجید| |

کاش می شد سکوت غریبانه ء گنجشک ها را

معنا کرد...!

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

به گورستان سفر کردم صباحی

شنیدم ناله و فغان و آهی

شنیدم کله ای با خاک می گفت:

که این دنیا نمی ارزد به کاهی...

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

در این ساحل که من افتاده ام خاموش...

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست.

پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست.

غمم دریاست دلم تنهاست..!

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

اگر چه دوست به چیزی نمی خرد ما را

                               به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

*************************************************

نقش کردم رخ زیبای تو در خانه ء دل

                            خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند!

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

برای دیدن رویت.جهان را جستجو کردم

به دنبال نگاه تو.دلم را زیر و رو کردم

نمی یابم من ردی از چشمان مست تو

گل یاد تو را هر شب در این گل خانه بو کردم

در اینجا کس نمی گیرد خبر از قلب بیمارم

در این تنهایی مطلق تو را آرزو می کردم

تویی آنکس که دنیا را فقط تقدیم او کردم...!

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

قسم به شب های رویایی ات

مات شدم در زیبایی ات.

فدای چشم های تماشایی ات

بنازم به ابروان کمانی ات

نگاهت هوای ما را داشت

مرحبا به نگاه دریایی ات...

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

زندگی آینه ء شکسته ای است به نام:دل

زندگی فریادی است به نام:آه

زندگی مروارید غلتانی است به نام:اشک

زندگی کلمه ء زیبایی است به نام عشق...

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

گر تابش از تو باشد خورشید بی فروغ است

از چشم من چنین است گر پوچ یا دروغ است.

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |

ببین حال پریشانم ؟!غمت مهمان چشمانم

ندارم طاقت و صبری.که من از ریشه ویرانم

شدم از غصه دیوانه.به دل مانند پیرانم

شب و روز سیه گشته.گرفته غم گریبانم

دو چشمانم ندارد سوء ز بس نالان و گریانم

به سویم باز گرد.باز آ که تو نوری به چشمانم...

نوشته شده در جمعه 13 مرداد1385ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط علی.مجید| |


Design By : Night Skin